انکار ما
یادداشتهای یک سردبیر رادیویی
این تصویر زندگی را به هیچ کس نشان نخواهم داد چون سیاه است و حتی نه سیاه و سفید. این تصویر زندگی شاید هیچ تصویری ندارد و تمامش ندیدن است. انگار باید در روز عصای سفبد نمایشش دهند. شاید هم در روز مبادا! ----------------------------------------------- بی ربط نوشت: یکی از دوستان نظر گذاشته بود و سئوالی پرسیده بود.ازتون خواهش می کنم دوباره به باشگاه مراجعه کنید و در دوره ی بعدش ثبت نام کنید دوست مصاحبه شونده! من، مجتبي، امير و رضا. اتاق 814 و حرف ما كه 8 يعني امام هشتم و 14 يعني چهارده معصوم(ع) بدون حاجت، چشم به ضريح دعوت و لياقت يك روز پائيز شلوغ حرم عشق در موزه ي حرم مسجد گوهرشاد عشق هميشگي من نماز صبح در هواي سرد اين همه جمعيت 14 نفر مسافر آقاي شاكري، خادم عجيب حرم كه چند بار مرده بود حرفهاي ديوانه كننده شاكري غروب آخر و يا علي گفتن به امام رضا و تمام شد. اما تفال بعد از سفر غزل: دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود برنامه ي (اينجا شب نيست) بامداد جمعه با سردبيري بنده ي حقير روي آنتن ميره كه بعضي از دوستان لطف داشتند و سعي مي كنيم كه بهتر هم بشه.
| Design By : Night Skin |


