تبليغاتX
انکار ما


انکار ما

یادداشتهای یک سردبیر رادیویی





















ترجیح می دهم با کفشهایم قدم بزنم و به خدا فکر کنم

تا اینکه به مسجد بروم و به کفشهایم فکر کنم!

..............

اما واقعیت اینه که دلم برای مسجد تنگ میشه و میرم!

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:44 توسط میثم فکری| |

روزهایی بود که کفش نمی پوشیدم تا مبادا خراب شوند ولی این روزها نمی پوشم تا پاهایم با زمین آشناتر شوند.

روزهایی بود که به آسمان نگاه نمی کردم تا آفتاب چشمهایم را نزند اما این روزها نگاه نمی کنم چون شرمگینم.

روزهایی بود که دستهایم در جیبم بودند تا پولم را ندزدند اما این روزها دستهایم در جیبند تا خطا نکنند.

روزهایی بود که من نبودم تا دیگری شوم اما این روزها من نیستم تا بدتر از من نشوم.

این روزها...


نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:42 توسط میثم فکری| |

این روزها این اتفاقات رخ داد:

عده ای شهر را به آشوب را کشیدند، امنیت مردم را سلب کردند و گفتند: ما مردمیم!

پیامک ها قطع شدند. گاهی می گویم چه بهتر!

ما از جام جهانی حذف شدیم و یک بار دیگر پولهایمان به هدر رفت.

برزیل یک جور دیگر قهرمان جهان شد و نگذاشت آمریکا در فوتبال هم ادعای زیادی بکند!

رسانه های آنور آبی همچنان بر طبل هایشان می کوبند و ما متاسفانه هنوز گوشهایمان را به سمت آنها چرخانده ایم!

مسعود ده نمکی پولدار شد و ما فیلم هجو اخراجی های2 را دیدیم!

....

ولی حرف اصلی اینجاست که ماه رجب آغاز شد.

ماهی که به خدایمان نزدیکتر می شویم.

ماهی که حس خوبی دارد و ماه مولایمان علی است.

دعای این روزهایم این است که خدای مهربانم به من فرقانی عطا کن تا حق را از باطل باز شناسم. راه نشانم بده.
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:57 توسط میثم فکری| |


Design By : Night Skin