انکار ما
یادداشتهای یک سردبیر رادیویی
هر روز كه ميگذرد از روز قبل فراموشكارتر ميشويم و يادمان ميرود كه كجا بوديم، كجائيم و كجا خواهيم رفت؟ گاهي به اين آبرويي كه داريم فكر كنيم كه چرا هنوز خدا آنرا نريخته؟ چرا هنوز ميتوانييم تظاهر كنيم؟ چرا هنوز ميتوانيم به موسيقي نا متعارف گوش دهيم و ادعاي ايمان داشته باشيم؟! به نامحرم فكر كنيم و از خدا و پيغمبر بگوئيم؟! تصاوير آنچناني ببينيم و تسبيح به دست بگيريم؟! ........ بخدا، خدا هنوز هم ستارالعيوب است كه بندههايي چون ما را به خاك سياه ننشانده، هنوز آب و نان و نعمتمان ميدهد و ميگذارد تا بين مردم اعتبار داشته باشيم. راحت ميخوام بگم... بزرگي ميگفت: خدا كسي رو كه دوست داره نميذاره از پلههاي طغيان بالا بره و از همون پلهي اول ميندازدش پائين تا ضربهي كمتري بخوره ولي بعضيها كه خودشون رو طغيانگر نشون ميدن تا آخرين پلهها بالا ميرن و بعد سقوط مي كنن و اونوقته كه نابود نابود ميشن. يه خورده به اين فكر كنيم كه تا حالا چه كارهايي كرديم و خدا آبرومون رو نريخته. بخدا خداي خوبي داريم! اولا سال نو مبارك. مدتي نبودبم و لي شما بوديد و مثل هميشه به بنده و وبلاگ لطف داشتيد. اما يكي دو سالي هست كه سفرهاي زيادي داشتم تا جايي كه از طرف بچه هاي گروه جامعه لقب "ماركو پولو" رو دريافت كردم! اما امسال هم به شيراز و اصفهان و بندرعباس و قشم رفتم و شهرهاي كوچك و بزرگ بين راه رو ديدم. از فسا گرفته تا شهرضا و داراب، از بندر خمير تا لافت و... خلاصه آدم ها و مسافران امسال با پارسال فرق كرده بودن و همهشون يك سال بزرگتر شده بودن! اما كاش اين هموطنان توي يك سال چند سال بزرگتر بشن تا شهروندان شهرهاي توريستي يه خورده كمتر اذيت بشن!
| Design By : Night Skin |


