تبليغاتX
انکار ما


انکار ما

یادداشتهای یک سردبیر رادیویی





















بدون مقدمه بگم كه داشتم فكر مي كردم براي حرف زدن حتما بايد دنبال يه قالب خوب گشت. چون بدون يه قالب خوب، محتوا و حرفهاي محتوايي سخت فهميده ميشن. ولي بالاخره كسايي هستن كه حرفاي سخت و محتواي بالاتر از سطح فهم عوام رو مي فهمن.

باز هم داشتم فكر مي كردم كه چرا گاهي قالب خودش رو بر محتوا غالب مي كنه؟ همونطور كه تلويزيون و راديو كه هركدوم يه ابزار و قالب براي انتقال پيام هستن از محتوا مهمتر شدن و اينكه 24 ساعته برنامه داشتن ما مهمتر شده از اينكه چه برنامه هايي داشته باشيم!

به اين يكي هم فكر مي كردم كه بالاخره مخاطب بايد يه چيزي دستش بياد و به اطلاعاتش اضافه بشه نه اينكه فقط تصويرهايي ببينه عاري از محتوا و يا صداهايي بشنوه بدون اينكه حرف جديدي باشه. خلاصه مردم انتظار دارن كه تعارف كم كنيم و بر مبلغ افزاييم.

خلاصه اينكه ما امروز در بند امپراتوري فرم و قالب به سر مي بريم چون فهم درستي از مخاطب نداريم و به اين تفكر كه رسانه فقط ابزار سرگرمي و وقت گذرونيه شديدا پايبنديم!!!

ولي من متاسفانه بيشتر به محتوا فكر مي كنم!

 راستي برنامه مثلث شنبه ها رو بشنويد. اين روزها به اين تك برنامه دل خوش كردم.

 --------------------------------------------------------

یه چیز دیگه اضافه کنم که من اصلا حساب رادیو و تلویزیون رو از هم جدا نمی کنم.و هرکدوم به شکلی مخاطب رو به بازی گرفته.

نکته دیگه هم اینکه برنامه مثلث که من سردبیرش هستم شنبه ها از ساعت ۳۰/۱۳ تا ۳۰/۱۴ پخش می شه.یک برنامه کارشناسی و کاملا جدی.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:10 توسط میثم فکری| |

تا دري به تخته مي خوره اعتصاب مي كنيم.

تا يه خورده حق و حقوقمون كم ميشه واسه خودمون استراحت مطلق تجويز مي كنيم.

تا خواسته هاي به حق و يا ناحقمون برآورده نمي شه راهپيمايي و تظاهرات راه ميندازيم.

تا مي گن بالاي چشمت ابروست قهر مي كنيم و دل به تنهايي خوش مي كنيم.

...

خلاصه اينكه كافیه ديگران اون چيزي رو كه ما مي خوايم انجام ندن چه كارها كه نمي كنيم.

اما كي مي خوايم مقابل خودمون بايستيم؟!

بيايد يه بار به خودمون اعتراض كنيم. در اعتراض به خودمون راهپيمايي و تظاهرات ره بندازيم و اعتصاب كنيم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:21 توسط میثم فکری| |

فردا روزي كه بيايد دلت تنگ مي شود براي غر زدنهاي زير لبت.

دلت تنگ مي شود براي سرگيجه ها.

دلت تنگ مي شود براي خواب ماندن هاي سحر.

دلت تنگ مي شود براي سه شب به ياد ماندني.

دلت تنگ مي شود براي تشنگي و عادت نداشتن به گرما.

دلت تنگ مي شود براي خرما و باميه، براي چاي تازه دم افطار.

دلت تنگ مي شود براي صداي ربنايي كه از درونت مي جوشد نه از زبان شجريان.

دلت تنگ مي شود براي همه چيز، حتي براي خودت.

فردا روزي كه بيايد، دلت براي همين حرفها هم تنگ مي شود.

...

ولي هنوز دعاي اللهم اني اسئلك ما سالك عبادك... را نخوانده اند. پس يا علي و يا عظيم را هنوز بخوان!

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:24 توسط میثم فکری| |

 

هميشه به دنبال روز اولي مي گرديم براي آغاز.

مدتهاست روزهايم هنوز روز اولند.

نمي دانم در اين دو روز دنيا، روز دوم كي مي رسد؟!!

....

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 15:44 توسط میثم فکری| |


Design By : Night Skin