انکار ما
یادداشتهای یک سردبیر رادیویی
سر چهارراهها كودكان كار را مي بينيم و از ترس عذاب وجدان آفتاب گير را پايين مي كشيم و به درون آينه ي آن مي نگريم .يا به گونه ها و لبهاي رنگينمان نگاه مي كنيم ويا به صورتهاي تراشيده مان كه از صورت دختركان 8 ساله ي گل فروش صاف تر است.عذاب وجدان كه شدت مي گيرد لبخندي از روي ترحم به آنها هديه مي كنيم و تا مدتها از اين اقدام انسان دوستانه! كيفوريم.شيشه ها را بالا مي كشيم تا مبدا فقرشان مسري باشد و غبارش بر خودروي وارداتي ما بنشيند. كودك بعدي از راه مي رسد ولي ما لبخندمان را پيش از آن خرج كرده ايم وچيزي نداريم تا به رسم هديه به او تقديم كنيم.عذاب وجدان هم كه چراغ، هنوز سبز نشده با سرعت راهش را از ما جدا كرد.تنها چيزي كه براي كودك دوم مي ماند انعكاس تصوير خسته و غمزده ايست كه بر شيشه ي خوروي ما جامانده... باور کنید این روزها برای قرار ،دلم تنگ شده و دلم شبانه های خلوت میخواد.جنس ما شلوغکاری و این حرفها نیست ما باید به قرارهای شبانه مون پایبند باشیم. من دنبال یه فرصتم.باید منتظر باشیم! *راستی یه خبر بد: مادر حاج آقا سرلک مرحوم شدند.روحش شاد شروع كرده بود و هنوز نمي دونست كجا بايد بره. فقط مي دونست كه ديگه بايد تا آخر خط بره ولي آخر خط كجاست رو نمي دونست. انتظار رسيدن لحظهي آخر رو هم نداشت چون هميشه خودش پيش قدم شده بود. تصميم گرفت بره و خودش به آخر خط برسه. رفت و رسيد.آخر خط نوشته بود لطفا منتظر بمانيد...
| Design By : Night Skin |

