انکار ما
یادداشتهای یک سردبیر رادیویی
ولی تو دیگه خودت هم نیستی.نه...نه تو اصلا هیچ شباهتی به من نداری.اصرار نکن.تو خوت هم نیستی چه برسه به من! امشب دیگه نگاهت نمی کنم....
امشب نگاهت کردم.تنها بودی.تا یه ساعت پیش دور و برت شلوغ بود ولی باز هم تنها بودی.انگار مدتیه خودت نیستی.آره عوض شدی.شایدم عوضی!انگار یکی شدی مثل خیلیهای دیگه...پر از شلوغی و تنهایی.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت
23:45 توسط میثم فکری| |
| Design By : Night Skin |

