یادداشتهای یک سردبیر رادیویی
این روزها این اتفاقات رخ داد: عده ای شهر را به آشوب را کشیدند، امنیت مردم را سلب کردند و گفتند: ما مردمیم! پیامک ها قطع شدند. گاهی می گویم چه بهتر! ما از جام جهانی حذف شدیم و یک بار دیگر پولهایمان به هدر رفت. برزیل یک جور دیگر قهرمان جهان شد و نگذاشت آمریکا در فوتبال هم ادعای زیادی بکند! رسانه های آنور آبی همچنان بر طبل هایشان می کوبند و ما متاسفانه هنوز گوشهایمان را به سمت آنها چرخانده ایم! مسعود ده نمکی پولدار شد و ما فیلم هجو اخراجی های2 را دیدیم! .... ولی حرف اصلی اینجاست که ماه رجب آغاز شد. ماهی که به خدایمان نزدیکتر می شویم. ماهی که حس خوبی دارد و ماه مولایمان علی است. در آموزه های دینی ما یه چیزی هست که خیلی خوبه بهش توجه کنیم و از خداوند بخواهیم که به ما فرقان عطا کنه. اون مطلب اینه که: الفتنه اشد من القتل. و حالا بیشتر از قبل به اهمیت این موضوع پی می بریم روزهایی بود که نبودم.تازه امروز به حالت عادی برگشتم. بخاطر برنامه منطقه آزاد مدتی در سفر بودم(راستی خودم هم تا حدی به این برنامه انتقاد دارم!) و چند هفته ای هم در برنامه منطقه اختصاصی نبودم.پس انتقادات را بی پاسخ می گذرم و درصدد جبران بر می آیم! با رهبر در کردستان .... بيشتر اوقات خستهايم و تن را توبيخ ميكنيم. اما زمان گاهي نشان ميدهد كه بايد به سراغ چيز ديگري برويم، به سراغ كسي كه خود شخصيتي است بنام روح. اين روح گاهي خسته است. ... چند روز است خستهام. نميدانم آقاي جسم است يا حضرت روح؟! اما شبها را فراموش می کنیم تا بزرگوارتر هم شویم! ---------------------------------------- مجبورم به پ.ن!: شبها زمانی است برای بزرگ شدن در آغوش بزرگواری سر سجاده ی عشق. و همین آدم رو بزرگوار می کنه! هر روز كه ميگذرد از روز قبل فراموشكارتر ميشويم و يادمان ميرود كه كجا بوديم، كجائيم و كجا خواهيم رفت؟ گاهي به اين آبرويي كه داريم فكر كنيم كه چرا هنوز خدا آنرا نريخته؟ چرا هنوز ميتوانييم تظاهر كنيم؟ چرا هنوز ميتوانيم به موسيقي نا متعارف گوش دهيم و ادعاي ايمان داشته باشيم؟! به نامحرم فكر كنيم و از خدا و پيغمبر بگوئيم؟! تصاوير آنچناني ببينيم و تسبيح به دست بگيريم؟! ........ بخدا، خدا هنوز هم ستارالعيوب است كه بندههايي چون ما را به خاك سياه ننشانده، هنوز آب و نان و نعمتمان ميدهد و ميگذارد تا بين مردم اعتبار داشته باشيم. راحت ميخوام بگم... بزرگي ميگفت: خدا كسي رو كه دوست داره نميذاره از پلههاي طغيان بالا بره و از همون پلهي اول ميندازدش پائين تا ضربهي كمتري بخوره ولي بعضيها كه خودشون رو طغيانگر نشون ميدن تا آخرين پلهها بالا ميرن و بعد سقوط مي كنن و اونوقته كه نابود نابود ميشن. يه خورده به اين فكر كنيم كه تا حالا چه كارهايي كرديم و خدا آبرومون رو نريخته. بخدا خداي خوبي داريم! اولا سال نو مبارك. مدتي نبودبم و لي شما بوديد و مثل هميشه به بنده و وبلاگ لطف داشتيد. اما يكي دو سالي هست كه سفرهاي زيادي داشتم تا جايي كه از طرف بچه هاي گروه جامعه لقب "ماركو پولو" رو دريافت كردم! اما امسال هم به شيراز و اصفهان و بندرعباس و قشم رفتم و شهرهاي كوچك و بزرگ بين راه رو ديدم. از فسا گرفته تا شهرضا و داراب، از بندر خمير تا لافت و... خلاصه آدم ها و مسافران امسال با پارسال فرق كرده بودن و همهشون يك سال بزرگتر شده بودن! اما كاش اين هموطنان توي يك سال چند سال بزرگتر بشن تا شهروندان شهرهاي توريستي يه خورده كمتر اذيت بشن! و گاهی جواب می دم که باید از روزهای گذشته عبرت گرفت و بر روزهای در راه امیدوار بود. روزهای دیگری در راه است.چشم به راه بهاریم و امیدوار... اما ساده بخند!
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت
15:57 توسط میثم فکری| |
بی مقدمه:
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت
15:48 توسط میثم فکری| |
سلام
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
18:39 توسط میثم فکری| |
سلام.این روزها یک جای خوبم.
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت
17:48 توسط میثم فکری| |
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت
17:11 توسط میثم فکری| |
روز به روز بزرگتر می شویم و جای بیشتری می گیریم.
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت
10:27 توسط میثم فکری| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت
13:37 توسط میثم فکری| |
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت
10:16 توسط میثم فکری| |
گاهی به این فکر می کنم که آخرای سال باید بر روزهای از دست رفته گریست و یا بر روزهای آینده شادمان شد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت
11:29 توسط میثم فکری| |
به سادگی دیگران نخند
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت
11:4 توسط میثم فکری| |


